۱۳۹۴ خرداد ۲۹, جمعه

نامزد سابق

دوره ی بسیار کوتاهی نامزد داشتم. بعد از دستش فرار کردم. برای او، زندگی عبارت بود از جمعی دونفره. می گفت خودمان برا ی هم کافی هستیم. استدلال می کرد که تا پایه های زندگی را محکم نکرده ایم، ورود دوستان ودیگران، مخرب است.

این طرزتفکر، میان خیلی از میانسالانِ ایرانی که می شناسم رواج دارد. شاید بشود برای نسل قبل از ما پذیرفت، اما در میان امواج پرشتاب توسعه ی شناخت آدمی از خود، به نظرم این روش، دستگاه منطقی بسیار سستی دارد.

من از دست او گریختم، چون تمام دوستانش را برای بودن با من ترک کرده بود. از او می ترسیدم، زیرا نه فضای خصوصی به خود می داد و نه من. 

نمی توانم تصور کنم، انسانی بالغ، فضای کاملا محرمانه ی فکری و بدنی طلب نکند. 
رابطه را باید گذاشت که هوا بخورد.
دوستون چسبیده به هم، کجا می توانند سقفی را نگاه دارند«نقل به مضمون ازدوستی حکمت دان»