۱۳۹۴ تیر ۸, دوشنبه

پسر اسپانیایی

با یک پسر اسپانیایی مدتیست چت می کنم.  باسواد و کنجکاواست. هرچه دلم را چرخیدم دیدم نمی توانم با او دوست شوم. تمام فکرم معطوفِ معشوقِ اصلی ام است.
گفتمش.
برآشفت.
گفتم که نمی توانم از علاقه ای که به «ی» دارم دست بکشم هرچند به دلایل عقلی می دانم که بهتر است رابطه با اورا تمام کنم.با این حال اما پیشنهاد کردم دوستان اجتماعی باقی بمانیم.
رفت.
خوشحال شدم از رفتنش.بیشتر به خاطر خودش.
دیروزپیام فرستاده بود که با من دوست معمولی می ماند وصبر می کند تا نتیجه ی رابطه ام با «ی» معلوم شود.
خیلی کوتاه وفقط یکبارتا به حال هم را دیده ایم آن هم در یک مهمانی دوستانه. 
بیشتر با صدا و پیام هم را می شناسیم.این حد ازرواداری یا شاید هم عدم وابستگی مطلق به کسی در رابطه، برای من نویدکشف دنیای جدیدی است که درآن رابطه، تملک نیست.

هنوزجوابی نداده ام. یابهتر است بگویم هنوزجوابی نیافته ام تا بگویمش!