۱۳۹۴ خرداد ۲۷, چهارشنبه

صرافت طبع جنسی وهوش بدن

درزندگی،هرگز داشتن روابط موازی یا قطع کردن یک رابطه به خاطر آشنایی دیگر برایم گناه یا اشتباه فرض نشده بود.
تیترهای اخلاقی عمومی به جان مانده از هزاران ساله ها را نمی توانم بفهمم.
همیشه آزادانه میان کوچه های زندگی می چرخیدم و ازروابطم به تمامی لذت می بردم. هروقت به مناسبت دیداری، از آدم جدیدی خوشم آمده بود از ایجاد رابطه فاصله نگرفته بود.
نه این روزها که این چیزها مد شده.از همان ابتدایی ترین رابطه و زمانی که این چیزها هنوز «تابو» و اشتباه بود. اما معمولا به پارتنرهایم خبر داده ام. حالا یا مستقیم یا غیرمستقیم.

اگر قرار باشدبه دخترآینده ام هم آموزشی بدهم؛ از او هم خواهم خواست که این کاررا بکند. بدنش را بشناسدو به صرافت طبعش عمل کند.
بدن، خودش هوشمند است. خودش به بلوغ می رسد. از یک جایی دیگر متعادل عمل می کند. خودش منطقی می شود. به یک فرهنگ شخصی از ادراکِ پوست پارتنر می رسد. اصلاخیلی جاها ازدور، هنوز رابطه برقرار نکرده می تواند بفهمدکه اصلا نمی تواند برپوست سینه وشکم این مرد دست بکشد.