۱۳۹۴ تیر ۸, دوشنبه

عشوه

من عشوه کردن را در رفتار روزانه با مردها بلد نیستم. چه معشوقم باشد چه همکارم.
البته که عشوه، معنای اصیلی دارد. بیشتربا «لوس» بودن اشتباه می شود.

 برایم سخت است. با طبعم سازگارنیست. شاید نقص باشد. شاید هم نه. نمی دانم؟ 

عشوه در بهترین شکلش هم هرگز بیشتر از لابلای شعر وادب برایم جایی نداشته. فکر می کنم دوزبازی اش زیاد است. می خواهی اما تظاهر به نخواستن می کنی و اینها.

اگر معنی عشوه اما بازی کردن برای تشنه کردن باشد آن هم در جایی که می توان بازسیراب کرد خوب است. مثل داستان تشنه ساختن درشب و تختخواب، اما فُرم های دیگررا نمی فهمم زیرا که مخاطبم را آزار می دهد.