۱۳۹۴ خرداد ۲۸, پنجشنبه

معشوق محکم

بعضی از معشوقانم را برخی مواقع خیلی خیلی خواسته ام. مواقع خاصی هست که این حال به من دست می دهد.

باید درطول روز، به من قطعیت خودرا نشان داده باشد. مثلا یک تصمیم مهم را خودش به تنهایی گرفته باشد یا در یک کاری حتی علیرغم مخالفتهای من، با استدلال محکم در برابرم ایستاده باشد. حتی شاید یک باردرطول روز سرم دادِ کوتاهی هم کشیده باشد تا دست ازیک لجاجت بردارم.

مردهای خیلی همیشه آرام ودموکرات و مهربان و لبخند برلب، خسته ام می کنند. دلم می خواهد خیلی زود عوضشان کنم. 
دوست دارم معشوقم، هم مهربانی را بفهمد هم جدیت را و فکر نکند که نگه داشتن یک دختر یعنی همیشه به کام او راه رفتن.

پسری که مقابل اعتراضِ من به برخی از عادت هایش، ضمن احترام اما با جدیت تام می گوید که دوستم دارد اما  بین رفتن و ماندن، اختیار باخودم است؛ به من می فهماند که برای عقل و قوه ی استدلال من جایگاهی قائل است.

با این تیپ از معشوق که به بستر می روم، دلم می خواهد تا آخرین قطره ی «آب منی» اش را به کام بکشم.

میان تمام معشوقانی که تا به حالا داشته ام؛ تنها «ی» بوده که همیشه این حال را دارد و من آن مایع سفید لزج را این روزها خیلی دلتنگم.