۱۳۹۴ تیر ۴, پنجشنبه

دخترک

دخترک، از معشوق خود دوراست.  بار آخری که او را دیده، بوییده، درآغوش گرفته و ارگاسمِ محبوبه اش را چشیده حدودا یکسال پیش است.

معشوق دخترک، دختری است با سیمایی معصوم وآرام. بی هراسی از خود، به تمامی خودش!
همدیگررا از لابلای خطوط وکدهای اینترنتی بیرون کشیده اند؛ با فراستِ دخترک، که به درک زیبایی نهفته ی دختررسیده .

امشب صدای محزونِ دخترک، طنینِ بیقراری واضطرارش بود.
در نَفَس هایش هم تمنای معشوق هویدا بود.

می دانم که دربستری به فاصله ی دهها هزارکیلومتر از معشوق، یکه خوابیدن چه همه زجراست.